درباره مستند «فیلمبردار» / من جهانم و جهان من است

مجله نماوا، علیرضا نراقی
کریستن جانسون مستندساز و فیلمبردار شهیر سینمای مستند، این شانس را داشته است که در طول سالیان با پروژههای مختلفی که فیلمبردار یا سازنده آنها بوده در نقاط مختلف جهان مشاهدهگر رخدادها و گونههای متفاوتی از زندگی باشد. او به واسطه ارتباطی که با دوربین خود با واقعیت و انواع زندگی انسانی برقرار کرده، مجموعهای از تأثیرات متنوع و مختلف را تجربه کرده که هرکدام پازل زندگی خود او را تکمیل کردهاند. جانسون تصاویری که بر روی خودش اثر گذاشته است را در «فیلمبردار» کنار هم چیده و در ابتدا توصیه میکند که تماشاگر فیلم را به مثابه خاطرات او بنگرد، اما در عین حال خاطرات تصویری او بخشی از خاطره تصویری کره زمین نیز هست. جانسون به مدد مشاهده خود -به میانجی کادرها و تصاویر- خاطرات جهان مشترک ما را نیز ثبت کرده است. او به درستی در «فیلمبردار» این واقعیت را افشا میکند که دوربین وسیله بازشناسی انسان دو قرن اخیر است. وسیلهای که فارغ از حجاب زبان و گذشته ارتباط و شناخت را میسر میسازد. یکی از لحظات درخشان فیلم لحظهای است که نوجوانی افغانستانی از انفجاری که در خانهشان رخ داده، مرگ وحشتناک برادرش و از دست رفتن یکی از چشمان خود میگوید. کریستن که هیچگاه حضور خود پشت دوربین را پنهان نمیکند میگوید پسر او را به گریه میاندازد بدون اینکه حتی متوجه سخنان او شود.
از پرسهزن به داستانگو
در ابتدا اینطور به نظر میرسد که کریستن جانسون به مانند یه پرسهزن در گنجینه تصویری شخصی خود نمونههای برانگیزاننده و صاحب درامی را که گویای یک موقعیت یا یک شخصیت و یا یک جغرافیا و… هستند را کنار هم تدوین کرده اما به مرور با گذشت زمان این پرسهزنی، هدفمند میشود و هر تصویر به داستانی متصل میشود و از جریانی عمیق و انسانی پردهبرداری میکند. اما در کنار این تصاویر، تصاویری از زندگی خصوصی خود را هم قرار میدهد؛ تصاویری از مادرش که دچار زوال عقل شده است و در بهتی مداوم زندگی خود را فراموش و همزمان بازشناسی میکند. تصاویری از فرزندان خود که بزرگ میشوند در حالی که او از کودکان جهان تصویر میگیرد. در «فیلمبردار» شرق و غرب، جهان توسعه یافته و عقب مانده، جنگ و صلح، غالب و مغلوب، متجاور و قربانی و خود فیلمساز و جهان بیرون کنار هم قرار گرفتهاند اما ایده و شخصیت مشاهدهگر، یا همان فیلمساز به این تنوع وحدت و معنا داده است.
دوربین ابزار ایجاد صمیمیت
یکی از نکات جالب «فیلمبردار» تبحر جانسون در ارتباط برقرار کردن با سوژههایش است. او فراتر از ثبت تصاویر به مثابه یک فیلمبردار، ابزار کار خود یعنی دوربین را در راستای رابطه و شناختی حسی به کار میگیرد. ثبت تصویر برای جانسون راهی است برای صمیمیت و این صمیمیت او را به داستان آدمها وارد میکند. سوژهها به واسطه رابطهای که جانسون با آنها برقرار میکند خود را به شکلی افشاگرانه و صادق بیان میسازند. فیلمبردار در این ساختار به دوست سوژه بدل میشود. فیلمبردار هیچگاه خود را پنهان نمیسازد. پشت دوربین میخندد، گریه میکند، نگران میشود، اشک میریزد و حتی عطسه میکند و همه اینها جزئی از ساختار و فضاسازی فیلم شدهاند. جانسون همواره در نسبت با رخداد و سوژه جلوی دوربین، خود را وارد درام میکند و اینگونه تمامیت فضای جاری را به احساس تماشاگر منتقل مینماید. بدیهی است که این رویکرد عدم پنهان شدن فیلمساز و همراهی با روند خودانگیخته تصاویر خود فیلمساز را به موضوع فیلم بدل میکند. این حضور مداوم خود و نسبت صمیمی با سوژه منتهی به لحظات کمیک و غیررسمی فراوانی شده است. در عین داستانها و روایات تلخی که در اثر جریان دارد، زیبایی هم میبینیم و در عین زیبایی و لحظات فروپاشی و تلخی، طنز بازیگوشانهای هم در لابلای تصاویر جریان دارد. کاری که کریستن جانسون در اثر بعدی خود «دیک جانسون مرده است» هم پی میگیرد و این طنز بازیگوشانه را وارد تصاویر تکان دهنده و گاه غمانگیز تمرین مرگ توسط پدرش میکند.
تألیف واقعیت
بسیاری از تصاویری که جانسون در فیلمبردار به کار برده از فیلمهایی برگرفته شده که او فیلمبردار آنها بوده است، اما او با به کارگیری این تصاویر که در طول ساخت آن اثر یا در پشت صحنه آن ثبت کرده، به نوعی فیلمهایی که سازندهاش هم نبوده است را مال خود کرده و روایت خود را از آنها به وجود آورده است. مثلاً در حالی که فیلمبردار فیلم «فارنهایت ۹/۱۱» ساخته مایکل مور بوده است بیش از هر چیز یک سوژه انسانی او را جذب کرده و او با رویکرد خود بخشی از آن مستند سیاسی و کنشگر را دوباره در قالب فیلم و رویکرد خود دوباره تألیف نموده است.
هر اثر مستندی نسبتی با واقعیت دارد، اما همه مستندها در ستایش واقعیت و ارزش ذاتی آن و دربرگیری جامع آنچه بیرون از ذهن میگذرد نیستند. جانسون اما بنا به فرم فیلم، میزان مشاهدهگر بودن خود و آن صمیمیت همدلانهای که با موضوع خود ایجاد میکند به نوعی درون واقعیت را به سخن وا میدارد. «فیلمبردار» این حس را به مخاطب میدهد که تا چه اندازه واقعیت با همه زشتیهایش به واسطه جنگ، فقر، قدرت طلبی، رنج و… غنی، زیبا، گسترده و البته کافی است. کریستن جانسون با تبحر خود در پیگیری موضوع و ثبت زندگی، فیلمی را به وجود آورده که مخاطب را با واقعیت مبهوت میکند.
تماشای «فیلمبردار» در نماوا
نوشته درباره مستند «فیلمبردار» / من جهانم و جهان من است اولین بار در بلاگ نماوا. پدیدار شد.